کتاب خانه امید

خانه امید بیست و چهار؛ قاضی خان

اینجا حاصلخیز نه، انارخیزه

خوانش: نیلوفر عباسی

«شاهین» بیست و چهارساله است و هنوز دانشگاهش را تمام نکرده، به همین خاطر همیشه بین روستا و شهر در حرکت است. «شما تا حالا شنیدین که بگن انار قاضی خان خیلی معروفه؟! نه. چرا؟! چون ما نتونستیم این جواهری که داریم رو معرفی کنیم…». دستش را به سمت یکی از انارهای شکفته و آویزان شده از کنار دیوار خانه بهداشت می‌برد، آن را می‌چیند و به سمت تو می‌گیرد: «شیرین، آبدار و بینظیره… مطمئنم تا حالا همچین اناری نخوردی…». راست می‌گوید. طعمِ خوشِ این میوه تازه، با دیگر انارها تفاوت دارد. «توی قاضی‌خان و اطرافش، هرجا خاک ترَک بخوره، یه بوته انار درمیاد… (پقی زیر خنده می‌زند) یعنی اینجا حاصلخیز نیست، انارخیزه…». سرت را برمی‌گردانی و به اطراف نگاه می‌کنی. همه جا را انار پوشانده. سبزی برگ‌ها که با سرخی انارها نقاشی شده، زیبایی قاضی‌خان را چند برابر می‌کند.
قاضی‌خان روستایی است از توابع شهرستان سیروان در ایلام که همه ساکنانش معتقدند بهترین انار منطقه را در روستای آنها می‌توان پیدا کرد. هر جا که چشم میاندازی یک شاخه سنگین از انار میبینی که سرش به سمت زمین خم شده و با هر کدام از اهالی که حرف میزنی، به سمتت یک انار تعارف میکند.
«صالح» یکی از مسن‌ترین اهالی روستاست و خاطرات جالبی دارد: «بچه که بودیم انقدر اینجا انار زیاد بود که نمی‌دونستیم باهاش چی کار کنیم… فصلش که می‌شد، پدرهامون خروار خروار انار رو بارِ قاطر میکردن و می‌بردن به شهرهای اطراف…». این‌ها را که می‌گوید انگار چیز مهمی یادش افتاده باشد، کمی چشم‌هایش را جمع می‌کند، خیره می‌شود: «می‌دونی که انار خیلی هم خاصیت داره؟! اصلا میگن میوه‌های قرمز برای مشکلات خونی معجزه می‌کنن». شاهین ادامه می‌دهد: «منابع طبیعی می‌خونم… خیلی هم از رشته خودم خوشم میاد… ولی بعد اینکه درسم تموم بشه، برمی‌گردم وطنم، روستامون، چون می‌خوام بزرگ‌ترین صادرکننده انار تو ایران بشم…».