کتاب خانه امید

خانه امید هفتاد و یک؛ گورک خورشیدی

زندگی وقتی سخته هم قشنگی‌های خودش رو داره

خوانش:سعید سهام

«گورک خورشیدی» از توابع تنگستان در بوشهر، روستایی پر شده از بوی نخل و تازگی است. به محض راه افتادن در مسیر روستا آب و هوای گرم و درختان خاص منطقه به استقبال می‌آیند: نخل، کُنار، بادام کوهی و… حالا هم که فصل برداشت میوه کُنار هست؛ همه اهالی روستا، جیب و مشت‌هایی پر از کُنار تازه دارند که به هم دیگر تعارف می‌کنند. می‌گویند خرمای کبکاب این منطقه از تنگستان معروف است. «بی‌بی‌گل» درباره خرمای خاصشان می‌گوید: «هیچ جای دیگه گیرتون نمیاد… همین نخل رو ببری تو یه خاک دیگه هم نمی‌تونه همچین خرمایی تحویل بده… یه وقتایی خوشه‌ها انقدر سنگین می‌شه که چیدنشون کار یه نفر نیست…». بعد با افتخار، کمی درباره دستپخت مردم روستا می‌گوید: « ماها معروفیم به کدبانویی … (می‌خندد). راست می‌گم. ظهر که بشه، درِ هر خونه‌ای رو که بزنی یکی از خوشمزه‌ترین غذاها رو درست کرده…».
زیر سایه یکی از نخل‌ها با «مهتاب» آشنا می‌شوی که کنار خواهر و برادر دوقلویش نشسته است. کتابی در دست دارد و می‌خواند، گاهی هم سرش را بلند و بازی بچه‌ها را تماشا می‌کند. بیست ساله است و در دانشگاه بوشهر مدیریت می‌خواند: «فکر کنم من تنها دختر گورک باشم که تا الان دانشگاه رفته… از این که تونستم درس بخونم خیلی خوشحالم…». مهتاب، کیسه پارچه‌ای کوچکی که همراه دارد را باز می‌کند و به دوقلوها نفری یک عدد کلوچه خرمایی می‌دهد: «مامانم خوشمزه‌ترین نون و کلوچه‌ها رو می‌پزه… چیزهای جدید رو امتحان می‌کنه و من هم یه کمی کنار دستش یاد گرفتم… تو روستای ما به دستپخت خیلی اهمیت میدن…». بعد کیسه پارچه‌ای دستش را با دقت تا می‌کند و کتابش را روی زمین می‌گذارد و می‌گوید: «درسم که تموم بشه با مامانم همین جا کارگاهمون رو راه میندازیم…». این‌ها را که می‌گوید چشمش را به سمت دیگری می‌برد و انگار چیزی یادش افتاده باشد: «زندگی حتی وقتی خیلی سخته هم قشنگی‌های خودش رو داره…».