کتاب خانه امید

خانه امید هفتاد و چهار؛ خشت

خلیج فارس قشنگ‌ترین چیزیه که تا حالا دیدم…

خوانش:مرجان شادافزا

روستای «خشت» در نزدیکی رکن‌آباد قرار گرفته که یک قلعه کهنه و قدیمی به نام «قلعه خان» دارد. این روستا از توابع لامرد در استان فارس است و مردم آن کشاورز هستند. «آقا مرتضی» از اهالی روستا می‌گوید: «تا همین هفتاد سال قبل همه توی قلعه زندگی می‌کردند… پدرم خدابیامرز همیشه از زندگی دسته جمعی مردم توی قلعه تعریف می‌کرد که کارشون هم کشت تنباکو بوده…». اما حالا قلعه خالی از سکنه است و مردم در سمت دیگر روستا خانه‌های کوچک و بزرگی ساخته‌اند و در آن زندگی می‌کنند: « چون این سمتِ روستا آب بیشتری داشته، کم کم همه اومدن این طرف… انسان کلا اونجا خوشه که آب باشه…». مردم خشت علاوه بر کشاورزی به دامپروری هم مشغول‌اند و کنار بسیاری از خانهها یک آغل کوچک برای نگهداری چارپایان هم وجود دارد.
میان روستا چند درخت بزرگ و پر از برگ قرار دارد که سایه بزرگی روی زمین انداخته‌اند و حالا که هوا گرم شده است، استراحتگاه مناسبی محسوب می‌شوند. زیر یکی از درخت‌ها «سامان» روی دوچرخه‌اش نشسته است. پیشانی‌اش کمی عرق کرده و می‌گوید: «از ته روستا تا اینجا رو رکاب زدم… یهو خیلی گرمم شد دیگه…». سامان امسال ده ساله شده و عاشق دریاست: « پدرم منو داداشمو سالی چند بار می‌بره سمت پارسیان و کنار دریا… شنا کردن هم خودش یادم داده…». بعد از دوچرخه پایین می‌آید و همین‌طور که با انگشت، باد یکی از لاستیک‌های دوچرخه را کنترل می‌کند، می‌گوید: «دریای شمال نرفتم اما خلیج فارس به نظرم قشنگ‌ترین چیزیه که تا حالا دیدم… شنا کردن رو هم خیلی دوست دارم و می‌خوام در آینده نزدیک یه لِنج بسازم و زندگی روی دریا رو تجربه کنم…».