کتاب خانه امید

خانه امید بیست و نه؛ کانی گلزار

خاک اینجا هر دونهای رو گلزار می‌کنه

خوانش: آرمان فرجیان

«کانی یعنی چشمه، گلزار هم که مشخصه… یه جورایی انقدر که اینجا خاک و آب خوبی برای زراعت داشته، این اسم رو گرفته به خودش…». اینها را بهورز روستا برایمان می‌گوید که تمام خانه بهداشت، کنار ورودی و روی پله‌ها، پشت تمام پنجره‌ها و روی میزها را از گلدان‌های کاکتوس بزرگ و کوچک پر کرده است.
خودش معتقد است که برای رشد این گلدانها زحمتی نمی‌کشد، اما چند نفر از اهالی که آن اطراف ایستاده‌اند، میان حرفش می‌پرند و دست آخر «سنا خانم» می‌گوید: «گلدون خوش‌بار فقط به دست این پسر میاد… ما خودمون میایم از این قلمه می‌گیریم… نمی‌دونم شاید هم از بس که دلش پاکه اینجوریه…» و این روشن‌ترین نشانه اهالی روستای کانی گلزار است، همه به شکل ویژه‌ای هم‌دیگر را دوست دارند، انگار میان یک خانواده بزرگ باشی.
هرچند تیغ تیز آفتاب پاییزی، خودش را روی تمام مسیر و زمین‌های روستا انداخته بود، اما سوز و سرمای آغشته به برف کوهستانی، پوست را سرخ می‌کرد. «محمد صالح» این روستا را دارای بهترین خاک برای پرورش گل و گیاه، به خصوص کاکتوس می‌داند: « نمی‍دونم خاک اینجا چه خاصیتی داره ولی واقعا هر دونهای روتبدیل به گلزار میکنه…».
روژان عاشق نمایش است و تا امسال که کلاس ششم شده، با همکلاسیهایش پنج بار نمایش را تمرین و اجرا کردهاند: «قصه نمایش‌ها رو از توی کتاب خودمون پیدا می‌کنم… البته آقای محمدی (معلم روستا) هم خیلی کمک می‌کنه تا بتونیم نمایش اجرا کنیم…». بعد از توی کیف بنفش کوچکش یک دسته کاغذ دستنویس بیرون می‌آورد و شروع میکند به توضیح دادن: «باید یه جوری بنویسیم که همه بچه‌های کلاسمون یه نقش داشته باشند… ».
روژان از آینده هم با اشتیاق می‌گوید: «بزرگ که بشم از اون قصه‌ها می‌نویسم که باهاش فیلم می‌سازن… چیه اسمش؟!… آها… فیلم‌نامه…».