کتاب خانه امید

خانه امید سی و نه؛ اونق یلقی سفلی

«آلما گل» یعنی شکوفه سیب

خوانش: علی ملکی

«اونق‌یلقی» سفلی روستایی زیبا در «آق‌قلا» استان گلستان است. برای رسیدن به این روستا باید از آق‌قلا به آق‌آلتین بری و مسیر را از روی تابلوها دنبال کنی. همین که پایت به روستا برسد، لباس‌های گلدار زنان و دخترانی که کنار خانه بهداشت ایستادهاند، خبر می‌دهد که به روستایی ترکمن‌نشین با رنگ‌هایی جاودانه رسیده‌ای. زیبایی پارچهها از یک سمت و ترکیب رنگ دون‌ها (ردای ترکمنی مردان)، دلت را میبرد. در کنار همه این‌ها مهربانی و مهمان نوازی خاص این مردم هم چاشنی بینظیری است که از تو استقبال می‌کند. «اَسِن» که پدر دو دختر پنج ساله و دوقلوی کاملا شبیه به هم است، می‌گوید: «اکثرا کشاورز دیمی هستیم، گندم، جو، برنج و حبوبات… بعضی‌ها هم کشت پنبه انجام می‌دن… سرزمین ما برای کشاورزی مستعده…».
«آلما گل» سیزده ساله است. در دستش یک طبق فلزی کوچک پر از شیرینی‌ دارد و به هر کس که می‌رسد، تعارف می‌کند. شیرینی‌ها را مادربزرگش پخته و به قول خودش یکی از خوشمزه‌ترین شیرینی‌های این خطه است: «معنی اسم من می‌شه شکوفه سیب… شاید برای همینه که من عاشق گل‌هام… (می‌خندد و صورتش زیباتر می‌شود)… خیلی اسمم رو دوست دارم… لطیف و با معنیه…»؛ و صورت آلماگل، تُن صدا و شیوه حرف زدنش هم لطیف و با معنی است.
او درباره گل‌ها بسیار می‌داند و بسیار خوانده است و می‌خواهد بیشتر و بیشتر هم بداند: «بابام گفته اگر مهندسی کشاورزی یا یه رشته‌ای که بتونه بهم توی این راه کمک کنه بخونم، اون هم کمکم می‌کنه که یه گلخونه بزنم و توش همه گل‌هایی که دوست دارم رو پرورش بدم…». بعد دستش را زیر روسری گلدارش می‌برد و موهایش را مرتب می‌کند: «مامانم همیشه می‌گه: فکرش رو بکن، شکوفه سیب بتونه صاحب یه باغ گل بشه!».