کتاب خانه امید

خانه امید چهل و شش؛ انجیره

می‌خوام بزرگ‌ترین جاجیم دنیا رو با کمک دخترهای روستا ببافم

خوانش:مهسا حاج کرمی

روستای «انجیره» از توابع «آبدانان» در استان ایلام است که در مسیر رسیدن به آن منطقهای سرسبز با کوه‍های زاگرسی پر شده از درختان بلوط با هوای خوش کوهستانی چشم را نوازش میدهند. هوایی خوش و کوهستانی دارد. یکی از محلی‌ها می‌گوید: «اسمش واقعاً از همون میوه انجیر گرفته شده، ما اینجا درخت‌های انجیر بالای صد سال هم داریم… یه زمانی هم تنها محصول پدران ما انجیر بوده…».
یکی از مهم‌ترین مشاغل مردم این روستا فرش و گلیم‌ بافی است. «اکرم» امسال وارد چهل سالگی شده است و می‌گوید: «درست یادم نمیاد از کی شروع کردم به فرش بافتن… اصلاً انقدر کوچیک بودم که انگار همیشه بافنده بودم… یعنی یه روز اگه نبافم، یه چیزی تو زندگیم کمه… عادت کردم دیگه…». در کنار فرش بافی، دامداری هم یکی از مشاغل مهم مردم این منطقه است و اکرم می‌گوید: «پشم دام‌ها برای ما نخی می‌شه که این فرش‌های زیبا باهاش تولید می‌شه..». بعد دستش را روی فرش نیمه‌جانِ دار قالی‌اش می‌کشد.
«کتایون»، خواهرزاده اکرم است و با تو هم قدم می‌شود که درباره روستا و زیبایی‌هایش بیشتر حرف بزند. مرتب انگشتش را به سمت یکی از خانه‌ها بلند می‌کند و درباره ساکنان خانه و سن و سالشان حرف می‌زند. یک سال قبل همراه خانواده‌اش از روستا به شهر رفته‌اند و حالا دوباره برگشته‌اند. «خیلی برام سخت بود… من عاشق دویدن توی این دشت‌هام… اونجا اصلاً نمی‌شد این کارا رو کرد… بد نبودا ولی من اینجا رو دوست دارم…». خودش می‌گوید یکی از بهترین شاگردان کلاسشان است و پدرش هم با سر، حرفش را تأیید می‌کند. رفتار اجتماعی پختهاش دوست دارد دیگران را با خودش در همه کارها همراه کند: «راستی بهت گفتم؟! الان دارم جاجیم بافی رو از مادرم یاد می‌گیرم… بعداً می‌خوام بزرگ‌ترین جاجیم دنیا رو با کمک دخترهای روستا ببافم…».