قصه 75
کتاب خانه امید خانه امید هفتاد و پنج؛ درکو زندگی برای یه مادر یعنی خوشبختی بچههاش خوانش:مرجان زارع برای رسیدن...
بیشتر بخوانید
«بیتا» کنار خانه بهداشت نشسته و با دستهای کوچکِ هفت سالگیاش، مشغول کشیدنِ نقاشی در یک دفتر با کاغذهای بی خط است. دامنش پر شده از مداد رنگیهای مختلف: «دارم اون درخت رو برویی رو میکشم…».
این را که میگوید به درخت نگاه میکند، بعد چشمهایش را کمی ریز میکند، سرش را پایین میاندازد و یک برگ به شاخههای درختی که کشیده اضافه میکند. آن وقت نوک انگشتش را روی آن میکشد و کمی رنگ را محو میکند؛ برای تمام کردن نقاشیاش، این کار را بارها تکرار میکند. تمام دفترش پر شده از درختهای قد بلند و بچههایی با لباس رنگارنگ که میان آنها میدوند؛ کنار بعضی از درختها هم سنجابهای بزرگی کشیده است: «آره… درخت خیلی دوست دارم… ببین من وقتی که شهردار شدم، تند تند، همه جا برای بچهها پارک میسازم…».
روستای طاهرآباد از توابع اندیکا در استان خوزستان است. این روستا هوایی بسیار معتدل در زمستان اما همراه با باد دارد. یعنی اگر در این فصل به این منطقه برسید، با بهاری پر از باد روبرو خواهید شد. برای رسیدن به روستا باید مسیری نسبتاً کوهستانی اما بسیار زیبا را طی کنید. گویش مردم روستا بختیاری است و جمعیت کودک و جوان نسبتاً زیادی دارد. «اصلان» میگوید: «همه چی میکاریم؛ هر چی فکرش رو بکنی… انجیر، انار، انگور و حتی سبزیجات… بستگی به فصلش هم داره… دامداری هم میکنیم. یعنی اینجا همه مردم هم دامدار هستند، هم کشاورز…».اصلان معتقد است که در روستای طاهرآباد یکی از بهترین سبزیهای موجود در منطقه تولید میشود: «سبزی خوردنی که ما داریم، هیچ جای ایران گیرت نمیاد…».
همه حقوق این وبسایت متعلق به داروسـازی دکتـر عبیدی است. © 1405