کتاب خانه امید

خانه امید پنجاه؛ مجریه

اگه گرما نباشه، خرما کجا بود؟! گرما نعمته واسه ما…

خوانش: زهره سبحانی

جایی که خانه بهداشت روستا قرار گرفته، «کافی» با لباس بلند و محلی‌اش ایستاده و با چند تا از پسران نوجوان حرف می‌زند. بعد با تو هم سلام و احوال پرسی گرمی می‌کند و دلیل حضورت را جویا می‌شود. آن وقت سر ذوق می‌آید و از روستا حرف می‌زند: «ارده شوشتری شنیدی؟! بهترین ارده‌هاست… از همه جای ایران براش میان این سمت‌ها… مردم اینجا هم اَرده خوبی درست می‌کنند و هم از خرما شیره می‌گیرند…».
میان همین حرف‌ها هستیم که «حلیمه» را میبینیم با یک دسته لیف خرما در حالی که آقاجانش را صدا می‌زند، به سمت او می‌دود و وقتی به هم می‌رسند، گل از گل هر دوی آنها می‌شکفد. حلیمه سیزده ساله است و می‌گوید: «من و مادرم با لیف خرما، سبد و عروسک درست می‌کنیم… این لیف‌ها رو گوشه و کنار حیاط خونه جمع می‌کنم بعد با نخ‌های رنگی ازشون عروسک درست می‌کنم…». کافی لبخند می‌زند و از استعداد حلیمه و مادرش در ساختن عروسک برایت می‌گوید. آن وقت ادامه می‌دهد: «امسال می‌خوام عروسک‌های این دخترم رو ببرم و توی جشنواره صنایع دستی شرکت بدم…».
«مجریه» یکی از روستاهای تابع بخش مرکزی شهرستان شوشتر در استان خوزستان است. موقعیت طبیعی این روستا جلگه‌ای است و تمام اطراف آن را نخلستان و باغ مرکبات پوشانده است. در شرق روستا یک رودخانه پر از آب هم جریان دارد که آب کشاورزی را تأمین می‌کند. هوای معتدل آن، درست مانند دیگر روستاهای اطراف شوشتر، اینجا را به جایی برای زندگی سالم مردم تبدیل کرده است. هرچند خود محلی‌ها معتقدند که با تابستان‌های گرم گاهی شرایط برایشان سخت می‌شود، اما به قول حلیمه: «اگه گرما نباشه، خرما کجا بود؟!… گرما برای ما نعمته…».