کتاب خانه امید

خانه امید پنجاه و چهار؛ شوریجه علیا

اینجا بهترین جای دنیاست

خوانش: رها اسماعیلی

«شوریجه‌ علیا» یک روستای مرزی از توابع سرخس در استان خراسان رضوی است. از سرخس که به سمت این روستا حرکت کنی، با دشت‌های خشکی که کمی پایین‌تر از دشت خراسان است مواجه می‌شوی. هوای نسبتا گرم و خشک این منطقه، در فصل‌های مختلف حالت‌های متفاوتی را از سر می‌گذراند؛ اما حالا هر چه هست بادی است که با خودش خاک را از یک سمت جاده بلند می‌کند و به سمت دیگر آن می‌برد. اینجا مرزی بسیار نزدیک با کشور ترکمنستان دارد و «احمدعلی» می‌گوید: «از اینجا تا ترکمنستان پیاده بری یه روزه می‌رسی… البته مرز باز نیستاااا… مثال می‌زنم که بدونی چه قدر راه کوتاهه…».
اگر نزدیک مدرسه بایستی، صدای بازی کردن بچهها در حیاط به گوش می‌رسد. بیشتر مردم دامدار هستند و از کنار هر کدام از خانه‌ها که رد می‌شوی، صدای زنگوله بز و گوسفند بلند است. کم‌کم ظهر از راه می‌رسد. اما باد هنوز همه چیز شوریجه را تکان می‌دهد: درختان، لباس‌های روی بند و دنباله‌های روسری «محدثه» که می‌خواهد با شوقی وصف نشدنی، از تکه تکه روستا برای تو حرف بزند. مثلا از شمالی‌ترین نقطه روستا بگوید که یک درخت قدیمی آنجاست و مادربزرگش گفته: «وقتی من بچه بودم هم این درخت کهنسال بود… چه برسه به الان که خودم هشتاد سالم شده…»؛ یا از بخش مرکزی روستا بگوید که می‌شود روی فلان تپه ساعت‌ها نشست و روستا را از بالا نگاه کرد: «البته شب تنهایی نمی‌تونم بیام اینجا… با داییم چند بار شب اومدیم این بالا و روستا رو نگاه کردیم… خیلی قشنگه… آسمون هم پر از ستاره می‌شه…». همه حرف‌هایش را که می‌زند، قبل از خداحافظی به چشم‌های تو نگاه می‌کند و می‌گوید: «طبیعت اینجا خیلی جالبه… سمت راست بری، می‌رسی به کویر، سمت چپ بری می‌رسی به درخت… اینجا بهترین جای دنیاست…».