داستان های خانه امید

در اینجا میتوانید مجموعه ای از 75 داستان الهام بخش، تجربیات بیماران و روایت های مثبت از جامعه خانه امید را مطالعه کنید. هر داستان، پرتو امیدی در مسیر سلامتی است.

قصه 15

کتاب خانه امید خانه امید پانزده؛ علی آباد وقتی شهردار بشم اینجا یه پارک خیلی بزرگ می‌سازم خوانش: کرامه گنجور...

بیشتر بخوانید

قصه 14

کتاب خانه امید خانه امید چهارده؛ لِبد زنبورداری یعنی زندگی... خوانش: سپیده بجست جاده مرتب پیچ و تاب میخورد و...

بیشتر بخوانید

قصه 13

کتاب خانه امید خانه امید سیزده؛ اسلام‌آباد روستایی شاد و بچه‌های پر هیاهو خوانش:عطا پارسا «اسلام‌آباد» روستایی است در بخش...

بیشتر بخوانید

قصه 12

کتاب خانه امید خانه امید دوازده؛ یحیی‌آباد مهم اینه که دلت خوش‌باشه خوانش: ویدا هادی زاده «یحیی‌آباد» از توابع آران...

بیشتر بخوانید

قصه 11

کتاب خانه امید خانه امید یازده؛ مُشک‌آباد اینجا شتر خاطرات کویرو برات زنده می‌کنه خوانش: مهرداد میرفخرایی «مشک آباد» از...

بیشتر بخوانید

قصه 10

کتاب خانه امید خانه امید ده؛ گُل من می‌خواهم دکتر بشم خوانش: علیرضا منادی «گُل» یکی از روستاهای استان آذربایجان...

بیشتر بخوانید

قصه 9

کتاب خانه امید خانه امید نه؛ گویجه‌قلعه من می‌خوام یه آدم تاثیرگذار باشم خوانش:احسان معینی درست در ورودی روستا، روی...

بیشتر بخوانید

قصه8

کتاب خانه امید خانه امید هشت؛ جنیان می‌خوام کل روستا رو گُل بکارم خوانش:غزال علیزاده «جُنیان» روستایی مرتفع از توابع...

بیشتر بخوانید

قصه 7

کتاب خانه امید خانه امید هفت؛ خواجه‌میر دوست دارم مهندسِ خونه‌ها باشم... خوانش:شادی شهریاری در راه رسیدن به بانه، جنگل‌های...

بیشتر بخوانید

قصه 6

کتاب خانه امید خانه امید شش؛ کیسلان عاشق اینم که درس بخونم خوانش:آدرینا آراکلیان تنها دختری است که در این...

بیشتر بخوانید

قصه 5

کتاب خانه امید خانه امید پنج؛ مزن‌آباد دلخوشی همین گره‌زدن نخ‌های جاجیمه... خوانش: محمد جعفریان کنارِ خانه بهداشت، زنان بسیاری...

بیشتر بخوانید

قصه 4

کتاب خانه امید خانه امید چهار؛ گرده‌سور از امروز گرده‌سور نقاش دارد خوانش: پریناز سرانجام‌ پور «گرده‌سور» یعنی کوه سرخ؛...

بیشتر بخوانید