عبیدی ۷۵؛ ۷۵ روایت از امید

پروژه عبیدی ۷۵ با هدف ساختن امید در دل هموطنان آغاز شد. هر روستا داستانی از امید، همدلی و زندگی برای گفتن دارد. این بخش، روایت کوتاهی از همین قصه‌های واقعی است؛ روایت‌هایی که یادآور تأثیر ماندگار «خانه‌های امید» در ۷۵ روستای ایران هستند.

قصه 15

خانه امید پانزده؛ علی آباد وقتی شهردار بشم اینجا یه پارک خیلی بزرگ می‌سازم خوانش: کرامه گنجور «چادگانِ» اصفهان را...

بیشتر بخوانید

قصه 13

خانه امید سیزده؛ اسلام‌آباد روستایی شاد و بچه‌های پر هیاهو خوانش:عطا پارسا «اسلام‌آباد» روستایی است در بخش مرکزی قم، نزدیک...

بیشتر بخوانید

قصه 12

خانه امید دوازده؛ یحیی‌آباد مهم اینه که دلت خوش‌باشه خوانش: ویدا هادی زاده «یحیی‌آباد» از توابع آران و بیدگل در...

بیشتر بخوانید

قصه 11

خانه امید یازده؛ مُشک‌آباد اینجا شتر خاطرات کویرو برات زنده می‌کنه خوانش: مهرداد میرفخرایی «مشک آباد» از توابع «قمرود» در...

بیشتر بخوانید

قصه 10

خانه امید ده؛ گُل من می‌خواهم دکتر بشم خوانش: علیرضا منادی «گُل» یکی از روستاهای استان آذربایجان شرقی از توابع...

بیشتر بخوانید

قصه 9

خانه امید نه؛ گویجه‌قلعه من می‌خوام یه آدم تاثیرگذار باشم خوانش:احسان معینی درست در ورودی روستا، روی یک بلندی....

بیشتر بخوانید

قصه8

خانه امید هشت؛ جنیان می‌خوام کل روستا رو گُل بکارم خوانش:غزال علیزاده «جُنیان» روستایی مرتفع از توابع سقز در کردستان...

بیشتر بخوانید

قصه 7

خانه امید هفت؛ خواجه‌میر دوست دارم مهندسِ خونه‌ها باشم... خوانش:شادی شهریاری در راه رسیدن به بانه، جنگل‌های زاگرسی چشم‌هایت را...

بیشتر بخوانید

قصه 5

خانه امید پنج؛ مزن‌آباد دلخوشی همین گره‌زدن نخ‌های جاجیمه... خوانش: محمد جعفریان کنارِ خانه بهداشت، زنان بسیاری ایستاده‌اند....

بیشتر بخوانید

قصه 4

خانه امید چهار؛ گرده‌سور از امروز گرده‌سور نقاش دارد خوانش: پریناز سرانجام‌ پور «گرده‌سور» یعنی کوه سرخ؛ همین نام خبر...

بیشتر بخوانید