عبیدی ۷۵؛ ۷۵ روایت از امید

پروژه عبیدی ۷۵ با هدف ساختن امید در دل هموطنان آغاز شد. هر روستا داستانی از امید، همدلی و زندگی برای گفتن دارد. این بخش، روایت کوتاهی از همین قصه‌های واقعی است؛ روایت‌هایی که یادآور تأثیر ماندگار «خانه‌های امید» در ۷۵ روستای ایران هستند.

قصه 26

خانه امید بیست و شش؛ قالیچه امید من رو قدرتمند می‌کنه... خوانش: صادق شاهسون مسیر کرمانشاه به «ثلاث باباجانی» فصل...

بیشتر بخوانید

قصه 25

خانه امید بیست و پنج؛قیطول بهرام‌وندی امید برای من سبزیِ، جوونه میزنه، گل میده خوانش: مهرداد خیر‌دوست وقتی به روستای...

بیشتر بخوانید

قصه 24

خانه امید بیست و چهار؛ قاضی خان اینجا حاصلخیز نه، انارخیزه خوانش: نیلوفر عباسی «شاهین» بیست و چهارساله است و...

بیشتر بخوانید

قصه 21

خانه امید بیست و یک؛ ده عباس برای مطبم نقاشی‌های بزرگ می‌کشم خوانش: پریناز خالقی قامت بلند نخل‌ها خبر می‌دهد...

بیشتر بخوانید

قصه 20

خانه امید بیست؛ آبچندار گلال عسل‌های اینجا درمون هزار دردن خوانش: محسن مهاجری اسمش را می‌پرسی، با چشم‌هایی که برق...

بیشتر بخوانید

قصه 18

خانه امید هجده؛ خونگاه خاصیت مادر بودن اینه که برای لبخند بچه‌هات همه کاری بکنی... خوانش: مهدی حاجی علی نزدیک...

بیشتر بخوانید

قصه 17

خانه امید هفده؛ منارجان من عاشق شاهنامه‌ام.... خوانش: افشین شهرابی «منارجان» در میان کوه‌های زاگرسی و درست بین دو دره...

بیشتر بخوانید

قصه 16

خانه امید شانزده؛ مزرعه‌عرب کجا بهتر از جایی که حالت خو‌ش‌باشه؟! خوانش: جعفر اسکندری اینجا یک قلعه گِلی قدیمی وجود...

بیشتر بخوانید